|
محکوم به زمینیم این نیست.. گناهی
محکوم به بودن در قعر.. سیاهی محکوم به گریه محکوم به ..لبخند محکوم به هرچیز جز انچه خواهیم . . . !!!!
توجه توجه
از این به بعد هیچ احساساتی حق ورود به این جا رو نداره داشتن احساس جرم ابراز احساس ... ممنوع این یه دستوره سردسته جنی هااااااااااااا
امروز دکتر امین محبتی شیطونی رفته سراغ جنیا جنیایی که چند روزی میشه حال و روز خوشی ندارن تا معاینشون کنه و نسخه براشون بپیچه نیلو و زی زی گوشه ی اتاق کز کردن و ملافه رو پیچوندن دور تنشون زی زی حسابی داره از تب می لرزه و نیلو هم حال و روز بهتری نداره اووووووف از دست شما...!!! چقد بهتون گفتم ور پریده ها شیطونکی نکنین...!!! بفرمایین اینم آخر و عاقبتش...!!! این رو امین محبتی میگه و میره تا معاینشون کنه گوشی طبی رو از توی کیفش در میاره و می زنه به گوشاش سر دیگش رو هم می زاره روی سینه های نیلووووو و گوش میده: دلای آدما از سنگ شده آخ خدا دلم برات تنگ شده آدما به هم محبت بکنین شیطونک رو زودی لعنت بکنین امین محبتی جا می خوره و خشکش می زنه آخه نیلو مبتلا به آنفولانزای جنی شده برای همین زودی سرنگش رو در میاره و بهش ویتامین محبت تزریق می کنه ........................................................................................... آی شما آی شمایی که اونجا واستادین نیگاه داره؟ باید برای خودتون متاسف باشین که از دست شماها نیلو و زی زی همچین شدن این همه دوری چرا؟ خنده های زوری چرا ها؟ اگه از من می شنویم این نیلو و زی زی نیستن که حال خوشی ندارن شماهایین که باید معاینه بشین شماها کله هاتون به جایی نخورده؟؟؟ اصلا واستین تا بیام کجا در میریییییین واستین که اوووووومدم اووووووف
نکته : دخیییی جنی هاااااااا یه مدت میرن مرخصی کلبه جن زده رو سپردیم دست امین شیطونک .مواظبش باشین از طرف نیلو و زی زی
دخییییییییییییی خشنننننننننننن niloo
گاهی دلم میخواد چشمامو ببندمو دور شم از زمین .فاصله بگیرم . انقد دور شم که دیگه اثری از زمینی ها نباشه . اره خیلی خوبه اهای تو که میخندی!!!!! تو میدونی وقتی یکی حسرت زنده بودن و نفس کشیدن تو یه گوشه تو این دنیا به دلش میمونه یعنی چی؟ میدونی وقتی مجبور باشی با زنده ها باشی و زندگی کردن اونا رو به چشم ببینی اما خودت حق نفس کشیدن نداشته باشی یعنی چی؟ میدونی نا امیدییییییییییی مطلق چه طوره؟ بن بستتتتتتتتتتت وقتی هیچ اینده ای پیش روت نباشه همش سیاه سیاه میدونی وقتی یه درخت پربار از ریشه بپوسه چی میشه؟؟ وقتی همه دنیا جلو چشمات پوچ شه چه حسی داره؟ میدونی وقتی هیچ چیز دوست داشتنی تو دنیا برات نمونه چی میشه؟؟؟؟؟ نه !!!!! فکر نکنم بدونی؟ حالا به چی میخندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به گریه ادما دو رو برت؟ اره بخند . .. خنده های زورکی .. . اشک های یواشکی این شده عادت ما هه هه هه هه کسی جواب منو نمیده ؟ چون نمیدونی . . داری میخندی زورکییییییییییییییی هه
zizi daaaaaaaaaaaaaaark
تاریکی از در و دیوار اتاقم توی کاسه ی اندوهم می چکه ُ کاسه رو لبریز می کنه دوباره از نا کجا ، این قصه بی آغاز و بی پایان شروع می شه!!! وشاید از این شاید های خدا ، توی هرگز تموم نشدن ها تموم بشه ... وجود کاغذ کتمان می شه بی ریا سر زبونش باز می شه ... احساس می کنم کوچیکم ، چرا بزرگ نمی شم ؟؟ مثل یه دونه منتظر زیر خاک ... آفتاب کجاست ؟؟ امروز پشت کوه ها خوابش برده و صبح نشده که بتابه یا منو فراموش کرده؟؟ تنهام خیلی تنها ... و تنهاتر از این تنهایی رو از خدا می خوام ... ستاره ها رو دوس دارم ولی دوسم ندارن ... ماه رو هم که دستم بهش نمی رسه ... اگه دوسم داشتن می اومدن کنارم، مثل همه پرنده های قشنگی که دوسم ندارن، ازم فرار می کنن... دلم می لرزه من که جنایتی توی دستام ندارم!! من که خالی تر از نقش سفیدترین دیوارم... چرا همه ازم فرار می کنن؟؟؟؟ حقیقت رو می خوام ....باد خنکی که از طرف خدا می وزه رو می خوام...! اما هیچ کدوم.... راه حقیقت رو کی بسته؟؟؟ فقط می شنوم قانع باش... این قدر نخواه... قبول می کنم ... توانی ندارم که توی مشت زبونم کلمه نه رو بگم... سر جام می شینم ... کلماتم می شه بغض توی گلوم ، می گن بغض نکن !! مات می شم... منو هل می دن ، پرت می شم ، با خورده ریزای ریزم ، ریز می شم ... بی حرکت می شم ...مثل قاب روی دیوار ، زل می زنم به پنجره رو به روم که بسته بود و هیچ وقت دستی نوازشش نکرده تا بخنده و باز بشه ... خاک می شینه رو چشمام اما نه دلم.... نه نگام...!!! عنکبوت می گیره تمام وجودمو واسه خونه خودش ... مدام از در و دیوار بی چشم و رو می شنون سرزنش ، به عنکبوت می گن : آدم نیست ، پس بزنش ... می شم فراموش شده ی قصه های کوتاه، حتی یه بار با صدای بلند نکشیدم آه... اسمم ولی رو شاخه جوونی بهاری زندست .... نه دستی خاک ها رو از رو پاک می کنه ، نه بادی که تارارو از رو صورتم پاره کنه ... اسمم با تموم خاک های فراموش شده ی دنبا عدد یک رو ساختن . دیگه نگاهی به طرفم پرواز نمی کنه که بگه : بغض نکن ، اشک نریز ، بدمون میاد خوردشو ولی جمع کن خودتو تا ما نشکنیم... بسوز ولی زود خاموش شو و بمیر تا ما نسوزیم .. همه عبور کردن ... حتی قاصدک هام صدام نکردن. شدم هاله ای خاک خورده توی عبور بقیه ساکن ... منی که از انجماد و سکون ، نفرت داشتم شدم مظهر اصلی همونا ... چه بلایی به سرم اومد که شدم قاب خالی !! یه صدایی آروم ، ولی محکم گفت : بخواب تو خیلی وقته که مٌردی سلام جینگولای من خوبین؟؟؟ امروز کلی حالم گرفته از این زندگی از این دنیا خسته شدم از اینکه همیشه تظاهر به شاد بودن کنم خسته شدم کاش می تونستم با یه نفر تمام دردامو بگم ،بگم که خیلی خسته ام تا شاید این دلم سبک شه... خسته شدم از اینکه همش حرف نزدم همه چی و تو دلم ریختم ... نمی دونم چرا احساس می کنم خدا هم دیگه منو نمی بینه انگار دیگه دوسم نداره ... آخه خدا من که به جز تو کسی رو ندارم تو که همه چی منو میدونی تو که می دونی دیگه تحمل ندارم دیگه نمی کشم پس چرا هی رو غمام اضافه می کنی آخه من چه گناهی مرتکب شدم که سزاوار این همه دردم... اصلا صدامو می شنوی ... اگه می شنوی نجاتم بده چون دارم کم میارم دارم خفه می شم می دونم میبینیم ولی چرا؟؟؟؟ خدایا ببین منم منی که هیچ وقت صدام در نمیومد منی که همش تو بدترین شرایطم بازم می خندیدم ببین حالا به کجا رسیدم که صدام در اومده نمی تونم دیگه بخندم نمی تونم دیگه گله نکنم ...آخه ... خدایا فقط همین یه بارو کمکم کن قول می دم دیگه گله نکنم ... همین یه بار خواهش می کنم ... نذار کم بیارم ... ببخشید زیاد حرفیدم نیاز داشتم حرف بزنم خوب به نظرم اومد اینجا بهترین جاست دوستای گلم یه نفر واقعا به دعا شما نیاز داره اگه تونستین واسش دعا کنین مرسی بای
سلاممممممممم بر جن زدگان این کلبه جن دیده
یوهاااااااااااااااااااااااااهاااااااااااااااااااااااااااااااااااهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یه سری اتفاقاتی افتاده که ما رو حسابی جن زده کرد و دخیییییییی جنی هاااااااااا یه چند روز گم و گور شن . خوب این از خاصیت جنی هاست دیگه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تصمیم گرفتیم یه تکونی به کلبه جنی بدیم تا جنی ترررررررررررررر شه چه طوره جینگولااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جنی ؟ جنی؟ راستی یه تشکررررررررر و ایولللللللللللل ویژه به شیطونک محبت خودم ویاشار جون هم از همین جا میگم خیلییییی باحالین راستی یه بنده خدایی کامنت خصوصی گذاشته بود خواستم بگم من اینجوری مینویسم تا هیجانی باشه چون خوشم میاد لااقل اینجا بذارید ادم حرف دلشو ساده بزنه راحتتتتتتتت من دوست دارم هرچی که تو ذهنمه رو بگم کی مخالفه؟؟؟؟؟؟؟ هومممممممممممم؟؟ چرااااااااا انگشتها رو سمت من میچرخونین همه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اره من دیووووووووووونه ام و شما رو می خندونم مگه بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اره دیووووووووونه ام و عقلمممممممممم دوره ه ه ه ه دوره ه ه ه ه ه ه ه من از قبلم دیوووووووووووووونه تر شدمممممممممممممممممم روز به روز دیوونه تر از دیروووووووووووووووز نیلوووووووووووووووو به زودی میام م م م کلی حرررررررف دارم باتون بای بای دخیییییییییییییییییی خشننننننننننننننننننن Veryyyyyyyy crazyyyyyyyyyyy
توجه توجه نیلو دخی خشن و زی زی سه روز پیش از وبلاگ خارج شده و تاکنون بازنگشته اند. از کسانی که از ایشان خبری در دست دارند تقاضا می شود هر چه سریع تر به قسمت کامنت ها مراجعه کرده و خانواده ای را از نگرانی برهانند. لازم به ذکر است که نامبرده گان دچار فراموشی نبوده اند و تنها اندکی هیجونکی بوده اند...!!!
امروز امین محبتی و نیلو و زی زی معجون (ذهن خوندن) خوردن و زدن از خونه بیرون. می خوان ذهن این و اون رو بخونن و سر از کار آدمای نابکار درارن. با ما همراه باشید... زی زی: بچه ها حالا مطمئنین کاری که ما می کنیم درسته؟ شاید آدما نخوان کسی با خبر شه چی تو سرشون می گذره آخه. امین محبتی شیطونی: چی چی میگی تو آخه دخمللللل. حتما کار درستیه آخه مگه جز اینه که خدا خودش از افکار دونه دونه ی ما آدما خبر داررررررره؟ هااااااااا جز اینه؟! اووووووف. ( نیلو و زی زی و امین محبتی دارن از میون پارک رد میشن و زیر چشمی آدمارو دید می زنن که یک دفعه امین محبتی چشمش به چیزی می افته...) (می خواین بدونین چیه؟ پس مارو همراهی کنین.) امین محبتی: اااااا نیلو زی زی نیگاه کنین معتاده روووووووو که نیشسته سر نیمکته. زودی بریم سر وقتش. (امین محبتی و زی زی و نیلو رفتن و واستادن بالای سر معتاده که داشت سرنگ می کرد تو رگاش) زی زی: ااااا آخه آقا شما داری با خودت چیکار می کنی نزن خون میااااااد . نیلو دخی خشن: بدددددده به من اووووووون سرنگه لعنتیییییییی رو آخخخخخخخه. (نیلو خشن زودی سرنگه رو از دست معتاده می قاپه و می ندازه دوووووور.) نیلو دخی خشن: آهای آقا زن و بچت می دونن همچین شدیییییی توووووو؟ آخه به تو هم مییییگن مممممممممممرد؟ معتاده: شمام نفشت اژ جای گرم در میاد نوکرتم. اون زن و بچه ی ما اگه آآآآآآآآادم بودن که اینقدر زیر خرج نمی ذاشتن مارو تا کمرم خم شه و برم سراغه رفیق ناباب و گرفتار شم. (واااااای وااااای واااااای بچه هاااااا شمام شنییییییدیییییین؟ چیییییی شما نشنیدییییییین؟!!! صدای ذهن آقاهه رو میگمممممم. آها راستی شما که از اون معجون نخوردین که صدای ذهن آقا معتاده: ااااااه ااااااه اااااااه هر چی دووووود کرده بودیم زدی پروندی که آبجییییییی. آخه تو که حالیت نی چه فااااااازی میده این لامشب. من که اهل کار و تلاش و زندگی نیشتم همین که جنشم برششه می ژووووونم. (امین و نیلو و زی زی آقا معتاده رو ول می کنن و میرم سراغ کارشون.) (امین محبتی مشغوله صحبت کردن با نیلو دخی خشنه و زی زی داره اطراف رو دید می زنه که یک دفعه...) زی زی: وااااااای خدایییییی من...!!! امین محبتی و نیلو: چییییییی شده زی زیییییی از چی ترسییییدییییییییی؟!!! زی زی: نیگا کنین نیگا کنین آقا ریشوهه رووووو با اون دخترسسسس...!!! نیلو: مییییییییی کشممممممت حاجیییییی تقلبییییییییییییییی برییییییم سر وقتششش بچه هاااااااااا (نیلو دخی خشن کفرش درومده و شاکی شده. اما امین و زی زی آرومش می کنن حاجی: سلام و علیکم ببینم شماها چرا اینقدر حجابتون بده خانوما؟ آقا پسر شما چرا موهات اینجوری سیخ سیخین هااااا؟ از خدا شرم نمی کنین استغفرالله... (امین که حسابی از کوره در رفته نیگاه میندازه به دختره ای که نشسته ور دل حاجی و داره قیلی ویلی میره و حسابی قاپه حاجی رو دزدیده صدای باسن حاجی: با شمام جنیای روی زمین با شمام زی زی و نیلو و امین چی بگم؟ خدا وکیلی روم سیاس همه ی دردسرها از گور ماس فساد ، شراب خوارگی و لواط کلاه برداری ، رشوه ، اختلاس... آقا دوربین رو نگیر رو باسنم نمی خوام خانوادم بشناسنم...!!!
پاشو وایستاااااااااااااااااااااااااااااااا همین تفاوت هاست که باعث میشه کار دچار مشکل بشه تو به من بگی دیوونه و در ببندی ماهم به تو هر روز و هر شب بخندیم میگه این دیوونه کیه ؟؟؟؟ اره این دیوونه منم دو تا ادم میبینی یه جا دیوونه همن یه جا یکی رفاقت تلخ میفروشه به عسل یکی فقط فکر پول و زر و زور یکی واسه نون شبش نگران و هراسون یکی رستورانش 300گارسون داره یکی جلو همون رستوران کارتن خوابه واسه میلیونرها ترک پول کاری دشوار تو هم که پولی نداری پیشرفتت لاکپشت واره چرا انگشت ها رو سمت من میچرخونن همه؟؟؟؟؟ من یه دیوونه ام و شما رو میخندونم مگه بده؟؟؟؟ اگه من میخندم این فقط ظاهر کار خیلی جالبه اره ه ه ه همه فکرت فقط تو بازار اره بازار مال که تو توش درگیری اما من دیوونه ام دارم همه ی عمرم تعطیلی تشویقیییییی نه فکرم تو این که پول دارم یا نه؟ خوب باشم یا بد؟؟؟؟ تو روز باشم یا شب؟؟؟؟ نه وقتی میخوابم تو گور باشم یا تخت؟؟؟ چرا فقط تو میخوای دنیا رو بی رحم نقل پول نیس که بگی دنیا رو دیدی دنیا من با ارزش توش ارامش ولی مال شما فقط تو زور و پول تفریحاتونم همش ریختن خون و دود اره من دیووووووووونه ام و عقلم دوره دوره ه ه ه ه ه نرو زوده ه ه ه ه جوجه . . . . پاشو رو پاتو محکم واستاااااااااااااااااااااااااااااا من خود تواممممممممممممممممممممممم!!! از من فرار نکن تو هم گوش کن مثل بقیه ادماااااااااااااااااااااا وایستاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا وایستاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نیلو دیووووووووووووووووونه *********************************************** به خاطر درخواست شما جن ها بعد مدت ها چند تا عکس میذارم از * رگ زنی* از این به بعد عکس ها نظر سنجی میشن. یه عکس رو به عنوان بهترین انتخاب کن امیدوارم حالیدددددددددددده باشیدددددددددد جنی هااااااااااااااااااای جینگولممممم
امین محبتی: یکی به دادم برسه کمکککککک کمککککککک
من بدون دل کوچولو زنده نمی مونم کمککککککک کمککککککک کجاهارو باید بگردم خونه رو که گشتم نبود این ورو دیدم نبود نبود اون ورو دیدم نبود نبود ااااااا سیلام بچه ها جون شما اینجایین؟ ندیدمتون! می بخشین می بخشین من خیلی عجله دارم زودی باید برم آخه دیشب با دل کوچولوی خودم دعوام گرفت آخه من داشتم کارای بد بد می کردم دل کوچولو هی می گفت امین گلی کارای بد بد نکن امین گلی کارای بد بد نکن من ولی گوشم بدهکار نبود تا اینکه دعوامون بالا گرفت و بدجوری سرش داد کشیدم صبح که از خواب بیدار شدم دیدم قهر کرده رفته چمدوناشم نیست...!! شما که اینجا نشستین دل امین گلی رو ندیدین از اینجاها بیاد رد شه؟ نه؟!!! اوخ اوخ اوخ کارم درومد پس باید هنوز بگردم من رفتم امین محبتی: آهااااااااای دل کوچولو صدام رو می شنویییییییییییی؟ آهاااااااااای اگه صدام رو می شنوی جواب بده دل کوچولو آهاااااااااای دل کوچولو... (چند ساعت بعد) دل کوچولو: لای لای لی لای لای لی لی لی لی لای لی لای لای لالای لای لای لای آدما آی آدمای نابکار شماها دل نمیاد به کارتون آخ بگم خدا کنه چکارتون توی دنیایی که قلبی نباشه دیر یا زود دوستیاش از هم می پاشه ندارن یک روده ی راست تو شیکم نمی فهمن دین و ایمون چی چین؟ تازه می پرسن خدا مرده یا زن؟ نکنین با کارای بد بد مارو جیزمون آخه کوچیکیم حجمی نداره دهلیزمون آدما آی آدمای نابکار... خب خب بچه ها حالا بگید امین گلی باید چیکار بکنه؟ با دل کوچولوش آشتی می کنه؟ دل کوچولو امین رو می بخشه؟ می خوام آخرش رو شما بگین که چی میشه
|
About![]()
جن.....زد....ه ه ه ه ه
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 Authorsنیلو دخی خشننننcrazyyy ...زی زی darkkkمحبت شیطان Links
محبت شیطونی خووووودم |